درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان |
(مانسل بوسه های خیابانی هستیم)
مرادوست بدار اندکی اما طولانی.........
پنج شنبه 5 مرداد 1391برچسب:, :: 1:43 :: نويسنده : بهزاد
الان دیگه زنها در همه ورزشها مثل فوتبال، همه علوم بويژه انرژي اتمي و حتي در كار و تجارت موفق هستند،... پنج شنبه 5 مرداد 1391برچسب:, :: 1:36 :: نويسنده : بهزاد
ما اکنون در دسترس نیستیم؛ لطفا" بعد از شنیدن صدای بوق پیغام بگذارید: پنج شنبه 5 مرداد 1391برچسب:, :: 1:31 :: نويسنده : بهزاد
پیش از ازدواج...... بچه ها اگه شعری یا چیزی دارین بفرستینش من به نام خودتون میزنمش تو وبلاگ پنج شنبه 5 مرداد 1391برچسب:, :: 1:19 :: نويسنده : بهزاد
راستی بچه
ها خدا کیه, چیه,کجاست ؟چرا ما باید همیشه حق خدارو بگیریم مگه خودش زبون نداره که
ما باید ازش دفاع کنیم؟ ادامه مطلب ... داشت آرام قدم میزدو میرفتش او زمیان چمن خیس پر از شبنم عشق باد چون پیچک همسایه ما به تن یار بگردش میگشت ,تار میشد صحنه رفتن او ز پس پرده چشم زپس ساتر اشک , من هنوز بوی تنش را به دلم می بویم ولی افسوس که از او دورم رفت سوی ره پر پیچ حوادث روزی وشدم بی کس تنهای غریب اوچو می گشت زمن دور دلم میلرزید وسکوتی که به من میخندید, قامتم خم شدو این سرو شکست سجده زد بر سر خاک بلند قدمت توکه میرفتی و من پر زناباوری دور شدن ها بودم تونمیدانستی که دل من سخت پر از اندوه است دل درون غم جانسوز فراغت تنها پر ز سرگردانی یا که یک بی هدفی همه جا تنها بود لحظه ایی فکر شدم که تو بر میگردی ولی افسوس زتاراج زمان ,کاش آن دم که تو میرفتی یار, پشت سر هم نظری میکردی تاکه حیرانی و گمگشتگی ام رابینی آه از دوری تو وای از دوری تو........ پنج شنبه 5 مرداد 1391برچسب:, :: 1:16 :: نويسنده : بهزاد
توکدامین حس غریبی که ازدرون سینه ام مرادر برمیگیری چه هستی که مرا دیوانه خود کرده ایی که هستی که هیچکس راجز تونمیبینم ونمیخواهم ,اما افسوس که درکنارم نیستی ,روشن ستاره فروزنده بیا ببین در فراغت هیچ معنایی برای زیستن نیست ,کجایی کجایی که تورا دریابم, آنگاه تورا سخت در آغوش گیرم وچنان در آغوش میفشارم که هیچ کس نتواند مارااز هم جدا کند ,ای کسی که تنها برای من اوست بجز تودیگر هیچ چیز نیست کاش اینجا بودی ودرد کشیدن مرا در فراغت میدیدی وسوختنم را,قلبم باهر تپش تورا تمنا میکند و نفسم با هر بازدم تورا فریاد میزند .,شیرینیی بوسه های شیرین لبانت هنوز زیر لب فرشته هاست ,ای ایزد جاوید پایدار بدار الهه مارا که اگر اونباشد دیگر بودن هم معنی ندارد . یک شنبه 1 مرداد 1391برچسب:, :: 1:26 :: نويسنده : بهزاد
استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: |
|||
![]() |